امید فخار

روزنوشته های شخصی

امید فخار

روزنوشته های شخصی

امید فخار

مشاور رسانه ای
کارشناس مدیریت تبلیغات
کارشناس شبکه های اجتماعی
مطالعه و پژوهش در حوزه زبان بدن
مطالعه و پژوهش در حوزه بازاریابی اینترنتی

آخرین نظرات

نگاهی به فیلم جیب بر خیابان جنوبی+آنونس

سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۲، ۰۸:۰۰ ق.ظ

خلاصه داستان:

بگذار به ضرب شمشیر یک دلاور از پا درآیم، پولاد در قلب و لبخند بر لب. زمانی چنین گفته بودم، ولی تقدیر چه بازی ها که ندارد، میدان جنگ من فاضلاب گند خیابان بود و خصم من یک گاری با باری هیزم. بسیار منطقی است، من همه چیزم را از دست داده ام، حتی مردنم را…

اگرچه حوالی اتوبان نخستین ساخته سیاوش اسعدی تا حد بسیار زیادی موفقیت خود را مدیون فیلمنامه خوب سعید نعمت الله و موقعیت‎های پذیرفتنی و به خصوص دیالوگ‎های تاثیر گذار آن بود، اما  در عین حال نمی‎توان منکر قریحه و استعداد خود فیلمساز شد که به نیت انجام کاری متفاوت با جریان سینمای روز، چنین فیلمنامه‎ای را دستمایه قرار داده و بی‎اغماض آن را با موفقیت به تصویر کشیده بود. دومین فیلم اسعدی نیز در ادامه همین  سینما جای می‎گیرد، یک سینمای اجتماعی که واقعگرا و تلخ که تمایل دارد خود را وامدار موج نوی سینمای ایران و به خصوص فیلمهای خیابانی دهه پنجاه نشان بدهد؛ البته با فضایی معاصر و به روز شده.

 نام فیلم اگر چه یاد آور شاهکار ساموئل فولر (فیلم نوار «جیب بر خیابان جنوبی») اما نسبت مستقیمی با آن فیلم ندارد و به گفته فیلمساز اقتباسی‎ست براساس یک رمان فرانسوی. به هر حال منبع اقتباس هرچه هست، حاصل کار خوب با فضای اجتماعی ایران آداپته شده است. هرچند فیلمنامه از ضعف های کوچکی هم لطمه خورده اما فاقد آن دوپارگی ست که در اثر قبلی اسعدی شاهد آن بودیم. از همین رو فیلم اثری به مراتب منسجم تر از حوالی اتوبان به نظر می رسد، با فیلمبرداری بسیار خوب و قاب هایی چشم نواز که با ضرب آهنگی درست نیز به هم پیوند خورده اند.  حکایت آدمهایی شکست خورده، حال و هوای تلخ فیلم با تاکید بر اتمسفری گرفته و بارانی جذابیت خاصی به آن بخشیده تا در نهایت بتوان بر این عقیده بود که جیب‎ بر خیابان جنوبی، به عنوان فیلمی گرم و برخوردار از فضاسازی‎های موفق، بازی‎های خوب و کارگردانی در حد خود دقیق، از سیاوش اسعدی چهره فیلمسازی جوان و آینده دار را ترسیم کرده که می توان توقع فیلمهای بهتری را از او داشت، اتفاقی که احتمالا در آینده‎ای نه چندان دور خواهد افتاد. تاثیر سینمای کیمیایی البته نه از نوع مخرب که از نوع سازنده که به گرمای بیشتر فیلم انجامیده است.  (مد و مه)

نگاه مهرزاد دانش به جیب بر خیابان جنوبی

 فیلم دوم سیاوش اسعدی نسبت به اثر اولش، پیشرفتی محسوس است چرا که پیکره‌ی آن بسیار منسجم‌تر است و از دوپارگی موجود در حوالی اتوبان خبری نیست. امتیاز فیلم هم به همین جمع‌وجور بودن رابطه‌ای محدود و گذرا بین دو آدمِ خردشده‌ی این جامعه است که با بازی کنترل‌شده‌ی دو بازیگر اصلی، مسیر هموارتری را طی می‌کند. البته از آن قسمت که دختر در ساختمان متروک دچار گرفتاری می‌شود و بر رابطه‌اش با پسر تأثیر می‌گذارد و پسر هم هم‌زمان با متوجه شدن وضعیت خواهرش در هم می‌ریزد، فیلم افت پیدا می‌کند و در آستانه‌ی پایانی بی‌تناسب با شروع و تداوم اثر قرار می‌گیرد که به نظر می‌رسد تا حد زیادی – مخصوصاً نمای گنبد امامزاده در عمق صحنه‌ی آخر – ناشی از رعایت قواعد ممیزی باشد. (وب سایت مجله فیلم)

نگاه رضا حسینی به فیلم تازه سیاوش اسعدی

 جیب‌بر خیابان جنوبی یک اثر سینمایی ناب است و باید آن را بر پرده‌ی عریض تماشا کرد؛ چون ترکیب‌بندی قاب‌ها و رنگ‌ولعاب تصاویرش روی پرده معنای دیگری داردو موسیقی شنیدنی‌اش آن قدر تأثیرگذار است که به‌موقع کوبندگی موقعیت‌های فیلم را دوچندان می‌کند. با این‌که حوالی اتوبان فیلم خوب و قابل‌توجهی بود اما به‌راحتی می‌شود پیشرفت چشمگیر سیاوش اسعدی را دید و او را به‌خاطر دقتی که صرف تک‌تک عناصر فیلمش کرده تحسین کرد. شخصیت‌های جیب‌بر خیابان جنوبی (درست مثلحوالی اتوبان) در دنیای فیلم به دام افتاده‌اند و استفاده‌ی فیلم‌ساز از کادر اسکوپ به‌خوبی این موضوع را نشان می‌دهد. کاوه، قهرمان داستان، ظاهراً در ابتدای فیلم از زندان آزاد می‌شود اما واقعیت این است که پا به زندان بزرگ‌تری می‌گذارد و به همین دلیل است که دایم پشت شیشه‌ها و میله‌های عمودی دیده می‌شود. او در دنیای این کلان‌شهر رنگ‌مرده و نمور و اغلب فرورفته در ظلمت شب، راهی برای گریز ندارد و در پایان دوباره باید رعنای جدید زندگی‌اش را رها کند و نجابت ازدست‌رفته‌ی خواهرش را برای او آرزو کند. (وب سایت مجله فیلم)

سیاوش اسعدی بعد از اولین فیلم بلندش “حوالی اتوبان” دومین فیلم بلندش”جیب‌بر خیابان جنوبی” را برای شکار سیمرغ جشنواره فجر به روی پرده فرستاد. فیلم از لحاظ تکنیک و ساخت تلاشی است برای دست یافتن به سینمایی تازه و با تشخص و امضای اسعدی. هر چند فیلم داستانی خطی و رئال دارد  اما از خلاءهای فیلم‌نامه‌ای رنج می‌برد. عشق کاوه به زنی که چند سال بزرگ‌تر ازخودش است، آتش زدن آپارتمان شخصی خود به‌خاطر زنی که حتی حاضر به دیدن او نیست و حالا پیرتر و مسن‌تر از گذشته است و احیاناً به دلیل گرفتار شدن در مفاسد اخلاقی و روابط پنهانی از جامعه فراری است، علاقه‌مندی شدید به دختری جوان و رها کردن ناگهانی او، مواردی هستند که برای مخاطب باورپذیر نیست. تلاش او برای وصل به معشوق قدیمی و جدایی‌شان هیچ دغدغه و احساس نزدیکی با مخاطب ایجاد نمی‌کند. گویی داستان فیلم ناقص و چندپاره است و نمی‌توان بین داستان اصلی و فرعی فیلم ارتباط برقرار کرد.

منطق روایی فیلم براساس عشق کاوه به زنی سارق است اما ما از این عشق و گذشته و تاریخچه آن چیز زیادی نمی‌دانیم و شعله‌های شراره‌ این عشق در دل کاوه است و اما هیچ ردپایی ملموس از این عشق و این عاشق و معشوق نمی‌بینیم. لذا فیلم از لحاظ روایی و قصه‌پردازی در اواسط داستان از مسیر اصلی خود خارج می‌شود و از این به بعد با داستانی دوپاره و غیرواقعی مواجهیم. هرچند فیلم‌ساز در نوع نورپردازی انتخاب لوکیشن‌ها و قاب‌بندی و نماها توانسته فضایی رئال و واقعی به تصویر درآورد. فیلم الگویی خطی دارد اما در داستان‌گویی و در میانه‌های فیلم دچار افت زیادی می‌شود و این افت و تشتت تا پایان تلخ فیلم ادامه پیدا می‌کند و تماشاگر را در سردرگمی و بلا‌تکلیفی غیرمنتظره‌ای رها می‌کند؛ با ده‌ها سؤال بی‌پاسخ که این چه عشقی است که معشوق با یک بی‌توجهی معشوق همه چیز خود را می‌بازد و درکنار آن با عشق دومش نیز رفتاری غافلگیرکننده و عجیب دارد. این عشق در فیلم به‌قدری پررنگ می‌شود که عشق کهنه را در جهان داستان فیلم به حاشیه می‌راند اما این عشق آتشین دوطرفه به‌ناگاه ازجانب عشقی معیوب و یک‌طرفه به خاموشی کشانده می‌شود.

اما درباره مضمون فیلم باید گفت: پرداختن به عشق‌های مثلثی و خیابانی آن هم نه با رویکردی نقادانه بلکه توصیفی و ترویج‌گونه به یکی از آسیب‌های جدی سینمای کشور تبدیل شده است. قبح‌زدایی از این رفتار هنجارشکنانه و عادی شدن این روابط  در سطح جامعه وجدان هر مسلمان غیرت‌مندی را به درد می‌آورد، صحنه‌های معاشقه کلامی و شهوانی کاراکترهای فیلم در جای‌جای فیلم رخ نشان می‌دهد. در این فیلم این روابط به‌قدری ساده و معمولی نشان داده شده که اگر مخاطبی غیرایرانی و حتی ایرانی چنین فیلمی را ببیند، تفاوتی میان ایران و دیگر ملل غیرمسلمان غربی و شرقی نخواهد یافت. موتورسواری دختر و پسرنامحرم و پوشش نامناسب شخصیت‌های زن فیلم را با چه توجیه شرعی و اخلاقی می‌توان پذیرفت؟ جذاب و خوش‌ساخت بودن صحنه‌های آموزش دقیق و عملی نحوه جیب‌بری کاوه به طلا چه نقطه مثبت داستانی و دراماتیک در خود دارد که باید در فیلم بارها شاهد آن باشیم و هیچ جنبه منفی هم برای آن در فیلم گنجانده نشده باشد(هرچند در سکانس‌هایی از فیلم به اقتضای نیاز داستان و رعایت قواعد ساختارکلاسیک فیلم‌نامه‌ای، نقطه اوج و هیجانی فیلم هم با دستگیری و تعقیب این دو سارق عجین شود و آنان را به دردسر بیندازد). در این فیلم هنجارهای اجتماعی و اخلاقی بارها شکسته می‌شود و یا رنگ می‌بازد 

البته باید به نکته ای هم اشاره کنم که داستان این فیلم شباهت زیادی به فیلم سینمایی دزدان محصول کشور اسپانیا دارد که در ویدیو زیر به مقایسه چند سکانس از آن با جیب بر خیابان جنوبی می پردازیم!

کارگردان: سیاوش اسعدی

تهیه‌کننده: حسن دادخواه (دادگر)، علی سرتیپی
ژانر: اجتماعی، حادثه ای
سال تولید:1390
بازیگران: امیر جعفری، بهناز جعفری، لیلا بلوکات، مصطفی زمانی، نورا هاشمی، هومن برق نورد، پیام دهکردی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
  • کد نمایش افراد آنلاین